
تصویر بالا مربوط به همان صحنه گفتگوی دو نفره قلی خان و مراد بیک است که با موسیقی زیبایی از فرهاد فخرالدینی همراهی می شد و در متن زیر در موردش نوشته ام. در مورد کوچک بودن عکس عذر خواهی می کنم. چرا که تصویر بهتری پیدا نکردم.
پائیز برگ ریز است و خزان! یک روز خبر رفتن مسعود رسام و خانه سبزش، غم بر دلمان می نشاند و یک روز خبر پرواز مهدی سحابی.اما امروز برگ دیگری ... .
«جمشيد لايق، بازيگر سينما، تلويزيون و تئاتر، روز گذشته در سن 78 سالگي دار فانی را وداع گفت.جمشيد لايق يكم فروردين سال 1310 در يكی از محلههای قديمی تهران متولد شد. او بعد از گرفتن ديپلم ادبی و ديپلم هنرستان هنرپيشگی در سال 1332 با گروه هنر ملی آشنا شد و در سالهای 1334- 1333 دوره بازيگری و كارگردانی را زير نظر يك استاد تئاتر در آمريكا گذراند و در سال 1338 به استخدام اداره هنرهای دراماتيك درآمد. او در سال 1353 برای دريافت ليسانس درامشناسی، كارگردانی و بازيگری در دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد. بازی در مجموعههای تلويزيونی هزاردستان، سلطان و شبان، سربداران، بوعليسينا، روزي روزگاري، فروشگاه و مرگ در پاييز، همچنين ايفاي نقش در فيلمهايی چون خواستگار، رگبار، شهر قصه، دايره مينا، كلاغ، كفشهای ميرزانوروز، شايد وقتی ديگر، خارج از محدوده، بازی تمام شد، مسافران، تهران روزگاری نو، سگكشی و ... كارنامه هنری مرحوم جمشيد لايق را تشكيل میدهد.»
حتما به یادتان هست که او در سالهای نخستین پس از انقلاب در سه سریال تلویزیونی مطرح آن سالها یعنی سربداران، سلطان و شبان و هزاردستان بازی کرد. مقام خزانه داری، نقشی بود که لایق در سریال سلطان و شبان بازی کرد؛ سریال محبوب و پر تماشاگری که جمشید لایق و بسیاری دیگر از بازیگران آن را به بینندگان تلویزیون شناساند. عمده بازیگران این مجموعه تلویزیونی همچون جمشید لایق از هنرپیشگان قدیمی تئاتر بودند و کمتر برای بینندگان تلویزیون شناخته شده بودند.
یکی از بازیهای ایشان در ذهن من باقی مانده، مربوط می شود به سریال بوعلی سینا در نقش اولین استاد بوعلی، در کودکی. و آن دیالوگ معروف که شاگرد از استاد سر شده!!!
اما بازی در شخصیت "قلی خان" (راهزنی که پس از توبه نگهبان کاروان شده بود)در سریال روزی روزگاری شاید مشهورترین نقشی بود که او در سالهای 1370 بازی کرد. ایشان در این سریال نقش راهنما و نگهبان کاروانی را بازی می کرد که عمری راهزنی کرده بود و پس از توبه با خود عهد کرده بود که فقط یک کاروان را به سلامت از منطقه راهزنان عبور دهد که موفق نشده بود و به دام دارودسته مرادبیک افتاده بود. یکی از لحظات به یاد ماندنی سریال روزی روزگاری برای من صحنه گفتگوی دو نفره قلی خان و مراد بیک است که با موسیقی زیبایی از فرهاد فخرالدینی همراهی می شد. در این گفتگو هویت قلی خان برای مرادبیک روشن می شود و در انتها قلی خان در حال پک زدن به چپق می میرد. این صحنه را خیلی دوست دارم.


